استاندارد های زیبایی سمی و غیر واقعی
چگونه از احساسات ما برای ایجاد بدبختی در ما استفاده میکنند؟
»اگر شخص همهی دانشها را درک کند، ولی از شناخت اصل خیر و شناخت زیبایی و نیکی بازماند، این سودی تواند داشت؟«
افلاطون
مدت زیادی طول کشید تا درک کنم که من، منشور احساساتم نیستم.
من باریکترین و لاغررین شاگرد کلاسم بودم و این واقعیت باعث می شد خیلی رنج و عذاب بکشم. هنوز هم احساس وحشتناک آن روزها تلخ را به خاطر دارم. این در سالهای نوجوانیم بود و این حس لاغر بودن به شدت من را اذیت میکرد. مادر همیشه می گفت باید بیشتر غذا بخورم. شروع به پرخوری کردم. ولی پرخوری به من چندان کمک نکرد. در ذهنم هنوزم شبیه شاخه زیتون بودم.
احساس میکردم بازوی چپ و نافم دو قسمت فوق العاده زشت بدنم هستند. بازوی چپ من که در کودکی شکسته بود، اکنون نازکتر از بازوی راستم است و نافم همچون یک سنگ قیمتی درخشان به نظر میرسید، مثل اینکه قصد دارد از شکمم بیرون زده زندگی خود را آغاز کند. صادقانه بگویم، فکر می کنم در آن زمان از اختلال تصویر ناسالم بدنی رنج میبوردم، چیزی که حالا در سن چهل سالگی متوجه شدم.
من در داخل پوستم ناراحت بودم، و همزمان از وضعیت پوستم رنج می بردم… یک بیماری پوستی خوفناک و مرموز در آن دوران تازه داشت ظهور می کرد؛ این مهمان نابهنگام که در آینده رفیق زندگی من خواهد شد تازه شروع کرده بود که چهره اش را به من نشان دهد. به خاطر همه این »کاستی« ها اغلب تمام تلاشم را می کردم که خوش تیپ به نظر برسم، بنابراین شروع کردم به وزنهبرداری، سعی میکردم شبیه ژان-کلود ون دم باشم. من نه تنها بدنم را دوست نداشتم، بلکه در واقع از شکل، فرم و ظاهرش متنفر هم بودم. این یک شرم واقعی و شدید فیزیکی بود که مردم گاهی فکر می کنند فقط دختران و زنان می توانند آن را احساس کنند.
یادم می آید آنقدر از لکه های جوش صورت و پوست بدم می آمد که یک روز مسواک دندان را برداشتم و سعی کردم آنها را بتراشم و از روی صورتم پاک کنم. اما مشکل هرگز لکه ها نبودند. مشکل این بود که من به چهره خودم از منشور ناامنی و عدم اعتماد به نفسم نگاه می کردم. الان چهره ام را با تمامی نقاط ضعفش و عیب هایش دوست دارم. همین زمین های ناهموار است که به صورت و بدنم جغرافیای منحصر به فردی می بخشند. نمیدانم چرا قبلاً با این همه افکار منفی زندگی را برای خودم مشکل میساختم، چرا نگاه طولانی به آینه میانداختم و آرزو میکردم کاش هیچوقت وجود نداشتم. ای کاش می توانستم به گذشته برگردم و به خود جوانترم بگویم: »بس کن! هیچ کدام از این مسائل مهم نیست…خودت را بی معنی مرنجان عزیزم. آرام باش، تو همونطور که هستی زیبا و خوش تیپ هستی…خودت را بپذیر و دوست داشته باش«.
هملت شکسپیر گفته است: »هیچ چیز خوب یا بد وجود ندارد، اما این طرز فکر شما است که آن را تبدیل به خوب و بد می کند«. شکسپیر این را درباره دانمارک گفت، اما این جمله در مورد ظاهر ما نیز قابل استناد است. ممکن است خودمان را به احساس ناکافی تشویق کنیم، اما در حقیقت نیازی به این کار نیست؛ به محض اینکه دریابیم این احساس مستقل از چیزی است که در مورد آن نگرانیم، دیگر احساس ناکفایت نخواهیم کرد. به عنوان مثال، در حالی که آگاهی فراوانی درباره خطرات چاقی و لاغری وجود دارد، به نظر میرسد کمتر در مورد جوانب دیگر مشکل، یعنی جنبه روانی آن، آگاهی وجود دارد. اگر احساس بدی درباره ظاهر خود داریم، گاهی اوقات چیزی که باید مورد توجه قرار دهیم و روی آن تمرکز کنیم، احساس ماست، نه واقعیت ظاهر فیزیکی ما.
تغییر ظاهر فیزیکی ما هیچگاه دلخوری ما از ظاهرمان را رفع نمیکند. از خودتان بپرسید، چه چیزی واقعاً شما را شادتتر و سالمتر میکند، کاهش 2 کیلوگرم وزن یا کاهش نگرشهای منفی در مورد اندامتان؟ کاملاً واضح است که وقتی افراد کمترین فشار را در مورد ظاهر بدنشان حس میکنند، فقط ذهن آنها بهره مند نه، بلکه بدنشان نیز بهره مند می شود. وقتی افراد به ظاهر خود رضایت دارند، به احتمال زیاد بجای اینکه با بدن خود مانند یک دشمن یا حتی بدتر، یک شیء بیروح رفتار کنند، آنها در واقع به روشی مؤثرتر از بدن خود مراقبت می کنند.
همانطور که اضطراب بیحد درباره پول میتواند به طور متضادی باعث رفتارهای اجباری خرج کردن پول در افراد شود، نگرانی در مورد بدن ما در واقع می تواند باعث چاقی ما شود. امروزه فشارهای فراوانی بر دختران و زنان در مورد ظاهرشان، »رژیم غذایی سالم«، و »بدن رویایی« اعمال میشود – فشارهایی که برخاسته از تبلیغات بیرحمانه است. همین را می توان در مورد مردان نیز گفت. از مردان نیز انتظار میرود که دارای بدنی لاغر و عضلانی باشند، بینقص باشند، از »عیوب« فیزیکی خود شرمگین باشند، در عکسهای سلفی زیبا به نظر بیایند، و از پیر شدن و از دست دادن موهای خود رنج ببرند. به جای تلاش برای کاهش نگرانیهای مربوط به ظاهر زنان، ما در حال تقویت اضطراب مربوط به ظاهر مردان هستیم. به نظر می رسد که ما سعی می کنیم اضطراب هر دو جنس را برابر کنیم و نه آزادی آنها را. این هم دیدگاه مدرن ما از برابری جنسیتی! غیرقابل تصور، اما یک حقیقت تلخ…گویی فراموش کرده ایم که ما انسان هستیم و انسان ها در هر شکل و رنگ و اندازه ظاهر میشوند و بنابراین نباید از اینکه شبیه انسان به نظر می رسیم خجالت بکشیم.
»رویدادهای خوش زندگی مثل درختان سرسبز و خرمی است که وقتی از دور به آنها می نگریم خیلی زیبا به نظر می رسند، ولی به مجرد آنکه نزدیکشان شده و وارد آنها می شویم، زیبایی شان هم از بین می رود. شما در این زمان نمی توانید بفهمید زیبایی اش به کجا رفته است. آنچه می بینید، چند درخت خواهد بود و بس«.
آرتور شوپنهاور
ببینید، در تاریخ بشر هرگز به اندازه امروز محصولات و خدمات در دسترس ما نبوده. همه این چیزها برای اینکه ما را جوان و جذاب نگه دارند. مثلا کرمهای مختلف برای روز و شب و دستها، اسپریهای برنزه کننده، ریمل، سرمهای ضد پیری، کرمهای مقابله با سلولیت، ماسکهای صورت، کانسیلرها، کرمهای اصلاح ریش، فونداسیون، لبسرین، روغنهای گرانبها، خط چشم، بوتاکس، فیلرها، خدمات مانیکور و پدیکور، عملیات میکرودرمابریژن (همان شکنجه)، حمامهای گل، عملیات اصلاح بینی، عملیات بزرگ کردن سینه/باسن و انواع جراحی پلاستیک. امروزه حتی می توانید مقعد خود را سفید کنید. مردان برای بدن خود، انواع مو تراش ها دارند… یکی برای بینی، یکی برای موهای صورت و دیگری برای موهای تناسلی.
دختران جوان افغان یا شاید بهتر است بگوییم »اینفلوئنسرهای اینستاگرامی« جدیدترین پدیده های عصر و زمان ما هستند. دختران و پسران افغان که در تیک تاک نمی توانند نام خود را درست بنویسند اما میلیون ها فالوور دارند. تنها کار آنها این است که به ما توصیه کنند چگونه می توانیم زیبا باشیم. مدام ما را با توصیه های غذایی، توصیه های ورزشی، محصولات زیبایی، یوگا و غیره بمباران می کنند. اگر محصولات زیبایی نمی توانند زیبایی ای را که می خواهیم به ما ارائه دهند، نباید نگران باشیم… ما البته برنامه ها و فیلترهای دیجیتالی برای افزایش زیبایی هم داریم. سبحان الله این روزها همه دختران افغان به خاطر این فیلترهای جادویی دقیقا شبیه هم شدند. و اگر فیلترها نتوانند زیبایی را به شما بدهند، همیشه بوتاکس و فیلرها وجود دارند. من ترجیح میدهم این فناوریها را »نابودکننده حالت طبیعی صورت« بنامم. محصولات شیمیایی سمی که دختران افغان را به موجوداتی عجیب و غریب مانند زامبی ها تبدیل می کند… هیولاهای بی بیان و بی حرکت.
با این حال، مسئله تراژدیک اینجاست که با وجود این همه اینفلوئنسرها، روش ها و ترفندها برای زیبایی، بسیاری از این دختران از ظاهر خود فوق العاده ناراضی هستند. همان دختران افغان که مشتاق برافراشتن پرچم فمینیسم هستند، با رفتارهای زن ستیزانه و جنسی خود از این معیارهای زیبایی پوچ حمایت می کنند. چیزی که دیدنش واقعا خیلی ناراحت کننده است. سوال اصلی که باید از خود بپرسیم این است که چرا بسیاری از دختران و زنان افغان اینقدر از ظاهر خود ناراضی هستند؟ یک سری دلایل وجود دارد.
۱. گرچه مردان و زنان امروزه توانایی بیشتری برای بهبود ظاهر خود نسبت به گذشته دارند، اما استانداردهایی بسیار بالاتر و صریح تر نیز برای ظاهر خود تعیین کردهاند. استانداردهای باورنکردنی و غیر واقعی.
۲. مردان و زنان بیش از هر زمان دیگری با تصاویر افراد به اصطلاح زیبا بمباران می شوند. نه فقط از طریق تلویزیون و سینما و بیلبوردها، بلکه از طریق رسانه های اجتماعی، جایی که همه بهترین و فیلتر شده ترین خود را برای جهان به نمایش می گذارند.
۳. همانطور که مردم به طور کلی پریشان تر و مضطرب تر شده اند، نگرانی های آنها در مورد ظاهرشان نیز بیشتر شده است. پژوهشها اثبات کردهاند که افرادی که با ظاهر خود راضی نیستند، در معرض رنج های روحی بیشتری هستند، ترس و اضطراب بیشتری دارند و زمان بسیاری را به بررسی سلفیهای خود اختصاص میدهند. به نظر میرسد که ما به طور جمعی یک فرهنگ خودشیفتگی و خودخواهی را پرورش دادهایم.
۴. به طور مداوم به ما گفته می شود که ظاهر ما مشکل ساز است و می توان با خرج کردن پول (مثلاً برای لوازم آرایشی، مجلات تناسب اندام، نوع غذای مناسب و غیره) آن را برطرف کرد. نوع تفکر کاملاً نادرست! زیبا و خوش تیپ به نظر رسیدن باعث می شود نگران ظاهر خود باشید. به نظر شما مدل های بسیار خوش قیافه در مورد »زیبایی« خود چگونه فکر می کنند و آیا آنها نیز هنگام راه رفتن در کت واک نگران ظاهر خود هستند؟ بله، بیشتر از چیزی که فکر می کنید! متاسفانه آمار خودکشی در بین مدل ها بسیار بالاست.
۵. هر چقدر هم تلاش کنیم، هر چقدر هم که بوتاکس بزنیم، هرگز جاودانه نخواهیم ماند. همه این محصولاتی که قصد دارند ما را جوان تر نشان دهند و ما را از مرگ دور نگاه دارند، در واقع نمی توانند به حل مشکل اصلی - یعنی پیری - کمک کنند. آنها نمی توانند جوانی ما را بازگردانند. ممکن است از گرانترین کرمهای دنیا استفاده کنید، اما با این حال، پیری روند اجتناب ناپذیر خود را دارد. تنها چیزی که این تبلیغات بازاریابی می کنند، شرمندگی ما از خود و ظاهرمان است. آنها ما را نسبت به چین و چروک های صورت، خطوط بدن و روند پیری شرمنده میسازند. تلاش بیهوده ما برای رسیدن به ظاهر جوانتر، ترس ما را از پیر شدن بیشتر میکند. شاید اگر ما پیری را پذیرا باشیم، چین و چروک های خود و دیگران را با محبت در آغوش بگیریم، احتمالاً بازاریابان کمتر میتوانند ترس را در ما برانگیزند.
خوب، بیایید کمی در مورد هیولای دیگری که ترس را در قلب بسیاری از انسان ها فرو می ریزد صحبت کنیم: نگرانی در مورد پیری
اجازه دهید چند دلیل واقع بینانه به شما ارائه کنم که چرا نباید نگران پیری باشید.
۱. من با افراد مسن زیادی صحبت کرده ام و هیچ کدام از آنها واقعاً نگران کهولت سن نیستند. همه آنها به من می گویند که نسبت به پیری خوش بین هستند. همین که نگران پیری هستید، نشانه جوانی شماست! به نظر می رسد که با افزایش سن، انعطاف پذیرتر می شویم و خودمان را می پذیریم.
۲. فرایند پیری، البته، یک واقعیت است… یک روند طبیعی که مانعی برای پیشروی آن در حال حاضر وجود ندارد. چرا، میتوانیم برای حفظ سلامتی ما کوشش کنیم، ورزش کنیم و زندگی عقلانی و معتدلی را برگزینیم؛ ولیکن با وجود همه اینها، نمی توانیم از چنگ پیری فرار کنیم! روز تولد هشتادمین سالگیمان با تمامی نشانههای پیری خواهد رسید. البته میتوانیم با تمام توان خود برای دستیابی به سن هشتاد سالگی تلاش کنیم، اما نمیتوانیم چرخ زمان را توقف کنیم. پس از خود بپرسید: چرا باید از چیزی که راهی برای جلوگیری آن وجود ندارد، نگران باشیم؟ خبر بد این است که شما می میرید، اما خبر خوب این است که همه ما می میریم! بعضی زودتر، بعضی دیرتر و این روند را نمیتوانیم تغییر دهیم. چه بسیار سالم غذا بخوریم یا نه، خواه ۵ بار به باشگاه ورزشی برویم یا نه، خواه ۱۰۰۰۰ قدم پیاده روی روزانه ما را تکمیل کنیم یا نه، به نظر می رسد که ما نمی توانیم از حقیقت نهایی فرار کنیم.
۳. ممکن است در مورد پیری اشتباه کنید. به عنوان مثال، شما از وضعیت ذهن آینده خود اطلاعی ندارید. یا اینکه آیا ذهن شما در سنین پیری ضعیف می شود یا روشن تر می شود. برخی از مردم در دوران پیری بهترین اثر هنری را خلق می کنند. شاید شما یکی از آنها باشید.
۴. آینده واقعی نیست؛ آینده انتزاعی است. اکنون تنها چیزی است که می دانیم. زندگی یک تجربه/لحظه پس از دیگری است. لحظاتی که پشت سر هم میگذرند، تشکیل دهنده حال ما هستند. مکانی که در آن زندگی میکنیم، حالاست. نسخههای مختلف و بیشمار از شما در آینده میتوانند وجود داشته باشند. اما در حال حاضر تنها یک نسخه از شما واقعاً وجود دارد. به آن نسخه توجه کنید.
۵. از ترس خود پشیمان خواهید شد. همه افراد در حال مرگ همین را می گویند: پشیمان هستند که زندگی آنها پر از ترس بود. آنها از اینکه اینقدر نگران بودند که دیگران در مورد شان چه فکر می کنند، پشیمان هستند. از اینکه هرگز جرات نکردند با خود صادق باشند، پشیمان هستند.
۶. به جای مقاومت و جنگیدن در برابر زندگی، از آن استقبال کن. راهی برای رهایی از اضطراب ناشی از پیری در واقع همان راهی است که از تمام اضطرابها خلاص میشوید: این اتفاق با پذیرش رخ میدهد، نه با انکار. دعوا نکن، قبول کن. به خودت بوتاکس نزن. بجای آن، سعی کن عملیات جراحی ذهنی بدون نیاز به چاقو انجام دهی. ایده خود را در مورد مفهوم زیبایی دوباره قالب بندی کن. در مقابل بازاریابی مادی مقاومت کن. پیرمردی/پیرزنی دانا شدن را با شادی و انتظار در آغوش بگیر. فردی باش که مانند شمع پیچیده و ناب است که آهسته و بدون عجله آب میشود. مثل یک نقشه با ده هزار جاده باش. مثل غروب خورشید نارنجی و زیبایی باش که بر طلوع خورشید تابندهتر است. خود برازنده ای باش که جرأت می کند حقیقت را بپذیرد و زندگی صادقانه ای داشته باشد.
در دنیای امروز، انسانها به دنبال رابطه و زندگی معناداری هستند، اما خود را در حال گذر در یک منظرهای میبینند که اغلب بیمعنا به نظر میآید. دنیای مادی که ما بوجود آوردهایم، ما را به سمت دنبال کردن استانداردهای غیر واقعی زیبایی هدایت میکند. مردان و زنان، سالخوردگان و جوانان، انرژی بسیاری را برای رسیدن به این استانداردها صرف میکنند و به دنبال معنا، هویت و تایید هستند. با این حال، این تعقیب تنها به ناخوشی منجر میشود زیرا ما را از راه واقعی خودآگاهی و پذیرش خود دور میکند.
امروز ما خود را در استرس عمیق می یابیم. استرس فقط احساسی یا ذهنی نیست، بلکه فیزیولوژیک نیز هست. با وجود امکانات رفاهی و راحتی فراوانی که زندگی مدرن برای ما به ارمغان میآورد، خطرات جدی برای خوب بودن ما وجود دارد. سرعت وحشتناک، سیل اطلاعات، صدا و سروصدا - همه این عوامل میتوانند تاثیرات عمیق و زیان برانگیزی بر بدن ما داشته باشند.
سلامتی روانی و فیزیکی دو بخش جداگانه نیستند. آنها به یکدیگر مرتبط هستند و هرکدام بر وضعیت دیگری تاثیر میگذارد. همان چیز را میتوان درباره دنیای خارجی و وضعیت روانی داخلی ما گفت. دنیای مدرن با تأکید بر دستاوردهای مادی، مقایسه دائمی، و تعقیب بیوقفه »بیشتر«، مستقیماً بر سلامتی روانی و سلامتی فیزیکی ما تاثیر میگذارد. نتیجه؟ ما در یک چرخه فاسد قرار می گیریم که ما را مریض می کند. ارزشهای مدرنی که ما داریم - عشق ورزیدن به کار و پول، مقایسه دائمی خود با دیگران، احساس کمبود مداوم - اینها فقط مفاهیم نظری نیستند. آنها تجربیاتی هستند که تفکرات، احساسات، بدن و سلامتی ما را تعیین میکنند.
همانطور که ما با این مسایل مواجه هستیم، یک سوال بر میخیزد: »چگونه میتوانم در دنیایی که دیوانگی را تشویق میکند، زندگی کنم بدون اینکه خودم دیوانه شوم؟« پیدا کردن جوابی برای این سوال شاید یکی از مهمترین مسائلی باشد که با آن در این روزها مواجه هستیم. باید به خاطر داشته باشیم: زیبایی و ارزش واقعی از درون ما سرچشمه می گیرد و هیچ معیار اجتماعی نمی تواند آنها را تعریف یا کاهش دهد.






